برو 88 که 89 اومد
میان بقچه زمین، همیشه یک صدای خوب، یک طلوع تازه هست
که دست های لخت هر درخت و چشم های هر پرنده ی مهاجری در انتظار اوست
و دیدنش، اگر چه بارها و بارها، ولی درست مثل خنده ای دوباره تازه است
و راه او، در امتداد راه سبز جویبار، درون قلب دانه ای به زیر خاک،
کنار من، کنار تو
و نام او: بهار...
اسفند کم کم داره بارش رو میبنده و به اجبار از کنار من و تو میره تا بهار بار دیگه لباس نو بر تن زمین بپوشونه. بوی بهار و صداش همیشه زودتر از خودش می آد. با شکوفه زدن درخت ها، با جنب و جوش مردم در پایان سال، با خرید های آخر سال و با ترافیک روز های پایانی سال، این بهار هستش که قدرتنمایی میکنه.
سال 88 هم تموم شد. 88 نه برای من، برای هر کسی فراز و نشیبهایی زیادی داشت. 88 برایم رفتن به دانشگاه رو داشت. 88 سالی بود که در اون من یک سطح از کامل شدن رو طی کردم و وارد یه طبقه ی بالا تری شدم و این خود افتخار است. در 88 یاد گرفتم که انسان باید محکم به سوی هدف هاش قدم برداره و تمام سختی ها رو باید تحمل کنه تا نتیجه تلاش هاش را ببینه و به هدفش برسه. یادم نمیره که پارسال این موقع و تو عید داشتم تنهایی تو یه واحد درس میخوندم. در 88، بهار 20 سالگیم رو جشن گرفتم.
امسال که بار دیگر با خانواده ی عزیزم سر سفره ی عید بشینم اول خدا رو به خاط داشتن خانواده ای که به من ادب و متانت رو یاد دادن، سپاس میگم و همه ی عزیزام و دوستامو یاد میکنم، همه ی شما دوستای خوب وبلاگ نویس رو هم یاد میکنم و از تمام دل براتون دعا میکنم تا هر کجای دنیا که هستین شادی سر سفره ی هفت سینتون باشین. من ساعت 21 و 2 دقیقه و 13 ثانیه، سر سفره ی زیبای هفت سین همه رو می بخشم و از اونایی هم که اگه تو مقطعی باعث ناراحتیشون شدم هم میخوام منو ببخشن.
امیدوارم سال 89 برای همه ی شما خوانندگان سـرویــا سالی باشه همراه با شکفتن بهار آرزوهاتون. (تو عید هر کجا باشم عید دیدنی میام وبلاگاتون پس بساط پذیرایی هم خواهشا آماده باشه آجیل و شیرنی و ...)
من سر سفره ی عید به امید اینکه هرکس و هر کجایی که هست شاد باشه باز تکرار میکنم:
یا مقلّب القلوب و الابصار
یا مدبّر اللّیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
همراه با بهترین شاد باشهای نوروزی و آرزوی بهروزی
تا 89 خدانگهداررررررررر
