یک روز خوب
سلام
بالا نوشت: این پست رو 5 شنبه نوشتم و بعضی از دوستان هم خوندن بعضی هم تو گودر خوندن. اما همون شب ثبت موقتش کردم تا کامل تر بشه و بعد تو بلاگ بنویسم.
سکانس اول
کلاسم تموم میشه و بعد از یه مدتی نشستن و صحبت کردن با بچه ها، با چندتا از بچه ها میرم به سمت خونه. میرم مترو درحالیکه خیلی خیلی خسته ام. پنجشنبه هست و آخرین روز هفته و فشار کل هفته کمی خسته ام کرده. از مترو میام بیرون و سوار تاکسیهای جلوی مترو میشم. نشستم و تو این غروب روز پاییزی، به خورشید خیره شدم. تاکسی پر میشه و راننده شروع به حرکت میکنه. هنوز زیاد دور نشدیم که صدای زنگ تلفن مسافر کناری میخوره. شروع به صحبت کردن میکنن و احساس میکنم صدا برام آشناست. ذهنم مکث میکنه و تو لا به لای خاطره های ذهنم دنبال تصاویر و صداها میگردم. آهان! اصلا باورم نمیشه! بر میگردم و روم رو به طرفشون میکنم. اما موهای بلندشون نمیزاره تا چهره شون رو ببینم. تیکه های حرفایی که میزنن همون تیکه های جذاب هست. دوباره بر میگردم اما بازم صورتشون رو نمیتونم ببینم اما صدا و بقیه چیزا همون رو نشون میده! فکر میکنم اگه بازم برگردم و خیره بشم اگه اشتباه برداشت کرده باشم و اون شخص نباشه، ممکنه ناراحت بشه بگه حتما منظوری داره.
تا اینکه سر چهارراه از صدقه سر یه نیسان که میخواد از چهارراه رد شه و دقیقا سمت چپ منه دستشو میزاره رو بوق به راننده میگه آقا کوری!! همه بر میگردن سمت چپ و من بر میگردم سمت راست!! چند ثانیه بهم نگاه میکنن و وقتی من لبخند میزنم ایشون هم متوجه میشن. و بلند میگن علییییی!! از ماشین پیاده میشیم و جویای برگشتشون به ایران میشم. صحبت میکنیم و کلی خوشحال از اینکه تونستم امروز ببینمشون. لذت دیدن یه دوست خوب بعد از مدتها خستگی یه هفته رو به راحتی از تنم بیرون میبره.
سکانس دوم
چند روز بعد و یه قرار درست حسابی کلی ایشون بنده رو خجالت زده کردن و مورد لطف قرار دادن. گفتن و از بلاگم میپرسن و بهم میگن که وبلاگت رو دنبال میکردم و به یادت بودم. جمله ای که ازشون به دلم نشست و همون روز اول بهم گفتن و دوباره هم میگن: " لذت کلماتی که وقتی روی کاغذ می نشینه و مزه ای دیگر می گیره تو واقعیت". ازشون میپرسم چی شد هنوز نتونستین مخ یه پچه خارجی رو بزنین ازدواج کنین! میگن تا جوونای خوشتیپ ایرونی هستن چرا خارجی!! (آیکون دست بردن لای موها و ابروها رو صاف و صوف کردن و صدا رو صاف کردن که بله!) .
چقدر خوب که آدم ها هنوز هم به یکدیگر فکر می کنند و دل می سوزانند. همه هم که بهم میگن سرویا . من هم که مظلوم ، می دانید که! بیشتر هوامو داشته باشین :d